نشانه شناسی تصاویر روی دیوار بیت اللحم ؛بخش اول: نقاشی های روی دیوار

نگاهی به شهر بیت اللحم و دیوار جداسازی فلسطینیان

شهر تاریخی بیت اللحم در کرانه باختری تحت حکومت خودمختار فلسطینی واقع شده است که در گذشته قطب مرکزی فرهنگ و صنایع جهانگردی فلسطین لحاظ می‌شد. در این شهر، که در ۱۰ کیلومتر جنوب اورشلیم قرار دارد، یکی از کهن‌ترین اجتماعات مسیحی ساکن هستند. اما اینک اکثریت ساکنین مسلمان اند و مهاجرت اقلیت مسیحی نیز در سال‌های اخیر به سبب دلایل سیاسی اقتصادی و نتایج منفی محدودیت‌های اعمالی از سوی اسرائیل به کرانه باختری، شتاب گرفته است. بیت اللحم ارزش شایانی برای مسیحیان جهان دارد چرا که بر اساس متون مذهبی مسیحی، شهرِ زادگاه حضرت عیسی مسیح  (ع) است. همچنین مقبره راحیل، همسر یعقوب نیز که یکی از اماکن مقدسه یهودیت است نیز در حواشی شهر قرار دارد. این شهر همچنین خانه یکی از بزرگ‌ترین اجتماعات مسیحی فلسطینی در خاورمیانه است. گفته می‌شود که بیت اللحم «بزرگ‌ترین جامعه مسیحی خاورمیانه» را دارد  و شاید به دلیل همین اهمیت مذهبی، بیت اللحم را در زمره یکی از حساسترین شهرهای جهان برای هر سه دین بزرگ ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) قرار داده است.

پس از تشکیل دولت اسرائیل در ۱۹۴۸ تاکنون بیت اللحم همواره صحنه درگیریهای خونینی میان فلسطینیان و ارتش اسرائیل بوده است. تا جائیکه اکنون چند سالی است که دولت اسرائیل به بهانه حفظ امنیت خود، یکی از بزرگترین دیوارهای جدایی در تاریخ بشر را در قلب مناطق فلسطینی ساخته است که اتفاقاً بخش زیادی از آن از قلب شهر بیت اللحم میگذرد و فلسطینیان را از شهرنشینان اسرائیلی جدا کرده و با فراهم آوردن مشکلات بی شماری برای آنان، عملاً آنها را در چیزی همچون یک قفس بزرگ زندانی کرده است. ارتفاع دیوار مذکور دو برابر دیوار برلین است و به لطف پیشرفته ترین تجهیزات نظامی و برجهای دیده بانی کوچکترین عبور و مروری حتی برای بیماران اورژانسی بدون عبور از ورودیهای ارتش اسرائیل برای ساکنین فلسطینی مقدور نیست.

از نخستین روزهای تشکیل این دیوار، بسیاری از فعالین حقوق بشر در سراسر جهان ساخت آنرا نشان از نژادپرستی دولت رژیم صهیونیستی دانستند و آنرا با گِتوهای یهودیان در ورشو در زمان آلمان نازی و یا جداسازی محله های سیاهان در دولت آپارتاید آفریقای جنوبی مقایسه کرده اند. در این میان اعتراض هنرمندان نقاش و عکاس با خلاقیت خاصی همراه بوده است. امروزه دیوار جداسازی فلسطین و اسرائیل و خصوصاً دیوار بیت اللحم را «بزرگترین نمایشگاه غیرمجاز نقاشی و عکس جهان» میدانند.

بخش اول: تحلیل نشانه شناسی« نقاشیها»

گرچه این نقاشی ها توسط نقاشان مختلفی از سراسر جهان و در زمانهای گوناگون کشیده شده اند اما میتوان به طور قطع گفت که در اکثر موارد درونمایه‌‌ی آنها «آزادی» بوده. حال آن‌که نقاشان می‌توانستند از درونمایه‌های گوناگونی چون مبارزه، ابراز خشم یا انزجار و یا هر تم دیگری استفاده کنند. از تصاویر پرندگان و پروانه های آزاد گرفته تا آسمان آبی همه و همه سعی دارند تا از لابلای دیوار های سخت بتُنی نفسی تازه را به درون منطقه محصور بدمند. کودکانی که با دست خالی دیوار را می شکافند تا “بهشتی” از رفاه و امنیت را در آنسوی دیوار و تنها در فاصله چند کیلومتری خود را با حسرت از دور بنگرند و شاید هم آنرا با جهنمی از فقر، بیماری، کمیابی امکانات رفاهی ای که خود در آن هستند مقایسه کنند. این شکاف بر روی دیوار حداقل برای ما بینندگان ایرانی شاید صحنه ای فیلم «کمال الملک» (ساخته زنده یاد علی حاتمی) را به یاد بیاورد که در آن نقاش به مدد رنگ و قلم، حصار زندان تاریک را شکافته و نور آزادی را، حتّی در خیال خود، به سلول تنگ و تاریک خود راه میدهد.

نقاشی های دیوار موضوعات دیگری همچون «نشانه های نمادین» فلسطینیان از «پرچم»، «شاخه زیتون»، «چفیه فلسطینی»، «تفنگ»، «مشتهای گره کرده»، «تکه سنگ»، و غیره را نیز شامل می‌شوند. امّا فضای نقاشیها و شیوه ترسیم آنها غالباً «انتزاعی» هستند؛ گوئی نقاش سعی دارد، نه جهان و وضعیت حاضر، بلکه آینده ای خیال گونه را ترسیم کند؛ مانند پله برقی ای که گروهی از انسانها را که به صورت پیکره هایی بی روح، فاقد شخصیت که تنها احاد انسانی آمارگونه، هستند را به بالای دیوار و مسیر آزدی هدایت میکند، و یا «تنه های درخت با تبر قطع شده»، یا «درختان زندانی در حصار». دختر بچه ای که در جهانی رویایی یک سرباز تا دندان مسلح اسرائیلی را بازرسی بدنی میکند تا به او حس تلخ بازرسی شدن به جای بازرسی کردن را منتقل کند. و یا تمثالی از آدمی مجازی که با چوبی بلند سعی دارد از روی دیوار بپرد. البته در این میان تنها تعداد کمی از نقاشیها ارجاعات واقعی دارند و عکسهای شهدای فلسطینی و افرادی چون «لیلی خالد»، «یاسر عرفات»، «گاندی» یا «ماندلا» را به تصویر کشده اند.

گذشته از نحوه ارائه مطلب و فرمهای مختلف، اگر نقاشیها را در مقام مقایسه با هم قرار دهیم ،آنچه که بیشتر جلب توجه میکند شاید مقوله «رنگ» باشد. گرچه این نقاشیها در طول سالیان متفاوتی کشیده شده اند و ابداً محصول یک یا حتی چند هنرمند محدود نیستند، ولی آنچه خیره کننده است، حضور رنگهائیست که به رنگ آجری یا خاکستری و کرِم رنگ خود دیوار نزدیکتر هستند. جز در مواردی خاص، مانند آسمان، تقریباً در همه موارد «حقیقت فدای مَجاز شده است». بدین معنی که نقاشان با عدم استفاده از رنگهای کاملاً متفاوت با خود دیوار خواستند عمداً به یاد بیننده بیاورند که این تصاویر بر روی یک دیوار بتُنی نقاشی شده است که به لحاظ انتقال معنا (مانند یک بوم ساده نقاشی) خنثی نبوده و گوئی خود بخشی از نقاشی هستند.

نشانه شناسی این نقاشیها نشان میدهد که گویا عرصه «انتزاع» برای بیان مقصود اعتراضی ای چنین سنگین بیشتر مورد پسند نقاشان افتاده است. حال آنکه در بخش دیگر همین یادداشت خواهیم دید که حداقل برروی این دیوار به عنوان یک بوم خاص (غیر شخصی و دارای مفهومی فی نفسه سیاسی) دنیای عکاسان، بر خلاف دنیای نقاشان، گویا سنخیت زیادی با انتزاعها ندارد و به عرصه حقیقت‌نمایی تمایل بیشتری دارد؛ البته آنجا هم «حقیقت» بی واسطه نبوده و از یک فیلتر معنایی گذشته و به شکلی «دستکاری»می‌شود تا مقصود را بهتر برساند.

نصرالله داوودی