مسئولیتِ ناممکن

(گمان نکنید به قیاسِ «مأموریت ناممکن» است)

(اما به بهانه‌ی نشانه‌شناسی اخلاق)

ادای مسئولیتِ کامل ناممکن است. به بیان دیگر، هیچ کس نمی‌تواند به همه‌ی وظایفش مسئولانه عمل کند یا به همه‌ی مسئولیت‌هایش به طور کامل عمل نماید. راستش ژاک دریدا در بحث اخلاق (بویژه در کتابِ موهبتِ مرگ)، با مبنای کانتی اخلاق مخالفت می‌کند و مسئولیت مطلق را یک پارادوکس می‌داند. چون اگر بخواهیم به فردی دیگر احترام بگذاریم، بی‌نهایت دیگران وجود خواهند داشت، و هر بار فقط می‌توان به یک دیگریِ خاص تعهد داشت و دیگر دیگران را فراموش کرد. مسئولیت نیازمند این است که کسی مسئول باشد و کسی دیگر غیرمسئول. (از آدام شارمن بابت اشاره به این نکته (ص ۹۴) در مقاله‌اش با عنوان «ژاک دریدا» ممنونم؛ در اندیشمندان منتقد معاصر: از لاکان تا سعید، به کوشش جون سیمونز، انتشارات دانشگاه ادینبورگ، ۲۰۰۴، صص ۸۵-۱۰۱٫)

    شاید کم‌تر کسی را بیابیم که تنها یک مسئولیت داشته باشد: مسئولیت پدری یا مادری، فرزندی، شاگردی، معلمی، کارمندی و کارگری، کارفرمایی، رئیس‌جمهوری، رعیتی، اربابی، پهلوانی، سربازی و …؛ هر چه به ذهنتان برسد. اگر نیک بنگریم، می‌بینیم که هر یک از ما «محل تقاطعِ» مسئولیت‌های مختلف است (کریستوا هم به پیروی از باختین واژه‌ها و متن‌ها را «محل تقاطع» واژه‌ها و متن‌های دیگر دانسته است). کسی می‌تواند فرزند باشد، و همزمان مادرِ فرزندی، و همزمان رئیس اداره‌ای، و همزمان فعال محیط زیست، و همزمان مربیِ جودو، و همزمان خاله‌ی خواهرزاده‌ای، و همزمان خواهرِ خواهری، و همزمان خیلی کَس‌های دیگر. اما هر بار که بخواهد یکی از مسئولیت‌هایش را – کامل که نه – کمی متعهدانه‌تر و مسئولانه‌تر انجام دهد، ناگزیر باید از مسئولیت‌های دیگرش «بزند» (صرف‌نظر کند).

    پس هیچ کس کاملاً مسئولانه عمل نمی‌کند چون هر بار فقط بر یکی از خط‌های مسئولیتی که از تقاطع او می‌گذرد، متمرکز می‌شود. مادرِ فرزندِ یک‌ساله‌ای باشی و همزمان کارمند، یک ساعت برای مرخصی شیردهی می‌روی؛ پس کارهایت ناتمام می‌ماند. تازه در مدتی که کار می‌کنی، مسئولیت بچه‌ات را کس دیگری بر عهده می‌گیرد. برای کشورت به جنگ بروی، خانواده‌ات را رها کرده‌ای. مراقب دزدان باشی (با هر تعریفی از مراقبت)، آن وقت نمی‌توانی مثل مددکار اجتماعی نگران فقرِ منتهی به جرم باشی. قاضی که باشی، نباید بتوانی برای پسرِ مجرمت پدری کنی (این‌جا یاد فیلمِ نوبت عاشقیِ مخلمباف و تغییر نقش قاضی در آن افتادم، و همین طور بعضی از قاضیانی که در تاریخ معاصر حکم اعدام پسرانشان را داده بودند). برای خودتان همین طور سناریو بسازید.

    در هر نفسی، یک مسئولیت ادا کنی، و بسی مسئولیت رها کنی. پس از نظر اخلاقی، چه نامت نهند؟ مسئولیت‌پذیرِ مسئول یا مسئولیت‌پذیرِ مسئولیت‌گریز که در هر دمم، یک مسئولیت بپذیرد و مسئولیت‌های دیگر زمین نهد؟ (قصدم درآوردنِ ادای سعدی نبود.)