بدن در گذر زمان

یادداشت نسبتا مفصل حاضر شکل بسط یافته ­ی اظهار نظری است که در ذیل یکی از روزنگاشت های دکتر سلطانی در شبکه اجتماعی فیس­بوک داشته ­ام. در آن روزنگاشت دکتر سلطانی پیشنهادی برای مطالعه ساخت گفتمانی بدن زن ایرانی و تغییر آن از دوره­ی قاجار تا به امروز داده بودند. در آن اظهار نظر به مسئله ­ای اشاره داشتم که بناست در یادداشت حاضر به طور مشروح­ تری به آن بپردازم. اما انگیزه اصلی پرداخت به این مسئله، مواجهه ­ی من با دو خبر در ارتباط با عروسک باربی بوده است. خبر اول از تولد عروسک رقیبی برای باربی با نام لامیلی گفته بود و خبر دوم مربوط به زن ۳۸ ساله ­ی آمریکائی بود که در مسیر تبدیل خود به عروسک باربی، به طور عاملانه ­ای برای اضمحلال “خود” و تبدیل خود به موجودیتی پلاستیکی و فاقد ذهنیت دست به کار شده بود.

***

امر زیبا بیش از آنکه به حقیقتی محرز ارجاع داشته باشد، مفهومی برساخته از گفتمان هاست. گفتمان هایی که در تقابل، تنازع و تضاد با یکدیگر در کشمکش های پیوسته­ ی میانگفتمانی با هم به سر می ­برند. چیرگی گفتمان بخصوص در یک برهه‌­ی زمانی بخصوص، اما، ارتباط انکارناپذیری با روابط و ساختارهای قدرت دارد. براین مبنا، امر زیبا در هر دوره، بر مبنای مفروضات، باورهای بنیادین و ذائقه‌­های مسلط آن دوره توسط گفتمانی که با حمایت و پشتیبانی ساختارهای قدرتِ موافق با این مفروضات، بر گفتمان‌های رقیب چیره گشته، تعریف شده و رواج داده می­‌شود؛ اگرچه هیچ‌­گاه نمی‌­تواند از ثبات و پایداری لازم برای ماندگاری برخوردار باشد و همواره از جانب گفتمان‌های رقیب در معرض فروپاشی قرار می‌­گیرد. بدن نیز به مثابه‌­ی ساختی گفتمانی، همچون هر ساخت گفتمانی دیگر، نمی‌­تواند از این تنازعات و کشمکش‌ها به دور باشد. براین مبنا می‌­توان بدن را نیز همچون جان، برساختی گفتمانی در نظر گرفت که معیارها و ضوابط زیبائی­شناختی آن بر مبنای مفروضات و ذائقه­‌های مسلط در هر برهه تعریف می­‌شوند. در حقیقت، این آرایش‌های گفتمانی هستند که با اصول و فرامین نانوشته‌­ی خود، تمایز میان بدن بهنجار/نابهنجار، زیبا/نازیبا، مطلوب/نامطلوب و متناسب/نامتناسب را در برهه‌­ی زمانی خاص تعریف و ترویج می­‌کنند. این فرامین گاه آن‌چنان در افراد جامعه درونی سازی می­‌شوند که امر زیبا را به مثابه­‌ی امری ذاتا و ماهیتا عینی، بدیهی، همه مکانی و همه زمانی جلوه می‌­دهند. اما توجه به تغییرات درزمانی و درمکانی بدن ایده‌­آل و معیارهای زیبایی­شناختی مرتبط با آن است که می­‌تواند این حقایق را از بدیهیت و عینیت وانموده­شان تهی سازد و عوامل گفتمانی موثر در پس آنها را عیان کند.

اگرچه در بحث ما، ساخت گفتمانی بدن فارغ از تمایزات جنسیتی، به طور عام مورد ارجاع بوده است؛ اما تمرکزمان در اینجا تنها بر پرداخت به تغییرات درزمانی بدن ایده­‌آل زن در تاریخ معاصر ایران و به طور مشخصی از دوره‌­ی قاجار تا عصر حاضر محدود خواهد بود.

در نگاهی گذار به دو عکس انتخابی از زنان دوره‌­ی قاجار و دختران امروز، تغییرات درزمانی بدن ایده‌­آل زن در فاصله زمانی دوران قاجار تا به امروز، به طور چشمگیری خود را می­‌نمایاند. این تمایز به حدی است که  تصاویر مربوط به زنان قاجار، از جمله انیس‌­الدوله، که به عنوان زیباترین زن زمان خود شناخته می‌­شده است، با چاشنی‌­های طنزآمیزی میان کاربران فضای مجازی دست به دست می‌­شوند و این شگفتی را بر جای می­‌گذارند که چگونه می­شود زنی با این مشخصه­‌ها را زنی زیبا قلمداد کرد؟

اما واقعیت این است که روزگاری در این سرزمین، بدن زنانه‌­ی زیبا، متناسب و مطلوب چنین بدنی بوده است: بدنی فربه، صورتی پُر و گرد، غبغب بزرگ، سبیل پشت لب، ابروهای بلند، کلفت و بهم پیوسته.

اما چنین ساخت گفتمانی چگونه توانسته است بر دیگر انتخاب‌های ممکن، غلبه و چیرگی پیدا کند؟ پاسخ این سوال را می‌­بایست در دغدغه­‌ها و ذائقه‌­های قارجاریه جست. سلسله قاجار از آخرین قبایل ترک‌­تباری بودند که بیش از یک قرن بر ایران حکومت کردند. هنوز هم در میان برخی ترک‌­تباران بدن ایده‌­آل زنانه بدنی فربه و درشت و صورت سفید گوشتی و پرموست. شاید بتوان خاستگاه این طرزتفکر را در این باور که فربه‌­گی نشانگر توانگری است جست. بنابراین می‌­توان گفت فرامین مرتبط با ساخت بدنی که در بالا شرح آن رفت با مداخله هژمونیک سلسله قاجار، برای چیزی بیش از یک قرن، بر بدنهای زنانه­‌ی آن دوران حکومت کرده است. با سقوط قاجار و ظهور پهلوی اول، زمینه برای اولین تغییرات در ساخت گفتمانی بدن زنانه فراهم می‌­شود. رضا شاه که وامدار باورها و مفروضات غربی است و البته خود نیز از تباری متمایز با تبار ترک است، خیلی زود زمینه‌­ی لازم را برای تبعیت ساخت گفتمانی بدن زن، با گفتمان مسلط غربی تسهیل می‌­کند. او در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ با صدور فرمان کشف حجاب، به طور صریح‌­تری بر ذائقه‌­ها و باورهای مسلط زمانه‌­ی خود درخصوص زن و ساخت بدنی او اصرار می­‌کند. روز ۱۷ دی روز آزادی زنان نامگذاری می­‌شود و پهلوی اول با تمامی امکانات سخت‌­افزاری و نرم‌­افزاری موجود خود، برای تثبیت تصویر زن ایده­‌آل ایرانی گام برمی‌­دارد. بدین ترتیب با مداخله‌­ی هژمونیک پهلوی اول، گفتمانی در ایران چیره می‌­شود که کشیدگی و متوسط بودن بدن زن و کم‌­مویی صورت او را به امری زیبا تبدیل کرده و فربه‌­گی و پرمویی را مفاهیمی طرد و منسوخ و اصطلاحا دمده جلوه می­‌دهد. چیزی نمی­‌گذرد که کوی و برزن پر می­‌شود از زنانی با بدن‌های کشیده و متوسطِ پوشیده در کت‌­دامن و صورت‌­های مزین به کلاهِ بزک شده­ی بدون مو و سبیل با ابروهای باریک و بلند. با ظهور پهلوی دوم، گفتمان غالب حاکم بر ساخت بدنی زن، بیش از گذشته جلوه می­‌کند.

در این دوران، ساخت بدنی مسلط غربی نیز با تغییرات روزافزونی مواجه است. در این زمان است که آمریکا با معرفی ساخت بدنی غیرطبیعی بسیار نحیف زنانه، اتفاق حائز اهمیتی را در جهان رقم می‌­زند که تبعات آن تا به امروز باقی می‌­ماند. در نهم مارس ۱۹۵۹ عروسک باربی (Barbie) توسط شرکت ماتل (Mattel  ) در نیویورک متولد می‌­شود. نام این عروسک از باربارا (Barbara) دختر ارشد طراح آن برگرفته شده است.  این اتفاق شروع دوران فراگیری است که می‌­توان از آن با عنوان دوران باربیسم یاد کرد.

طولی نمی­‌کشد که باربی با مداخله مناسبات سرمایه، گفتمان مسلطی را در آمریکا شکل می‌­دهد و با امکانا ت گسترده رسانه‌­ای خود به ترویج تصویر ایده­‌آل بدن زنانه در سرتاسر جهان دست می‌­زند. دلیل آن‌هم کاملا روشن است، ماتل می‌­خواهد تا آنجا که ممکن است، فروش سرسام‌­آور عروسک‌هایش را در جهان امکان‌پذیر سازد. در دهه شصت، شخصیت باربی با نام کامل باربارا میلیسنت رابرتز (Barbara Millicent Roberts) در کنار دوستش کن کارسن (Ken Carson) در سری رمان‌های فانتزیک رندم هاوس (Random House ) به تصویر کشیده شده و منش، رفتار و شیوه­ی زندگی راحت­‌طلبانه و بی‌­زحمت او نیز به این طریق ترویج می‌­شود. باربی خیلی زود به محبوبیت جهانی چشمگیری رسیده و از عروسک صرف بودن به یک تصویر فرهنگی (Cultural Icon) و الگو (Role Model) تبدیل می­‌شود و چیزی نمی‌­گذرد که تصاویر باربی در رنگ‌ها و پوشش‌های متنوع روی تی­شرت‌ها، جلد دفترها و کتاب‌ها، کیف‌­های مدرسه، لیوان‌ها، بشقاب‌ها و.. حتی دیگر اسباب بازی‌ها می­‌نشیند و به تسخیر رویاهای دختران جهان مشغول می‌­شود.

ماجرا اما به همین جا ختم نمی‌­شود. دخترانی که همه ساله اسیر رویای باربی بودگی شده اند، بزرگتر شده و جامعه­‌ی زنان عشق باربی را تشکیل می‌­دهند. همزمان، مدل‌ها نیز در سرتاسر جهان، مشتاق ساخت غیرطبیعی بدن باربی شده و برآن می­‌شوند تا حد ممکن ساخت بدنی خود را به او نزدیک‌تر سازند. بدین ترتیب، ساخت بدنی غیرطبیعی و بسیار نحیف باربی که به عنوان تصویر ایده­‌آ‌‌‌‌‌‌ل بدن زن در اذهان نشسته، شروع به گرفتن قربانیان خود می­‌کند. دختران و زنان زیادی در سرتاسر جهان برآن می­‌شوند تا آستانه­‌ی مرگ برای باربی شدن و باربی ماندن تلاش کنند و خود را به باربی زنده­ی خبرساز تبدیل کنند. یکی از آنها آنا کارولینا رستون (Ana Carolina Reston) مدل برزیلی است که در سال ۲۰۰۶ در ۲۱ سالگی خود را به کام مرگ می­‌فرستد. کارولینا در اثر تلاش‌های مداوم خود برای باربی ماندگی، مبتلا به بی‌­اشتهایی عصبی (Anorexia nervosa) بوده است و همین مسئله مرگ او را رقم می‌­زند. البته کارولینا یکی از قربانیان بی­‌اشتهایی عصبی فراگیری است که دامن زنان و دختران عشق باربی را در سرتاسر جهان گرفته است. بیماری که خاستگاه آن بیش از آنکه فیزیولوژیکی باشد، اجتماعی – فرهنگی است. مسئله‌­ی حائز اهمیت دیگری که باربی برای جامعه دختران و زنان و خانواده‌­ی آنها رقم زده، اپیدمی باربی شیفتگی وسواسی (Barbie Obsession) است. بلندی بنت (Blondie Bennett) را می­‌توان از قربانیان این شیفتگی وسواسی به حساب آورد. بنت مدل آمریکایی است که با صرف هزینه هنگفتی برای باربی‌­سازی خود، طی دوران طولانی که او آن را فرایند باربی‌­سانی (Barbie transformation) می­‌نامد؛ حالا در ۳۸ سالگی و در مرحله ­ی آخر این فرایند، به تصمیم شگفت‌­آوری می‌­رسد. او بر آن می‌­شود که فرایند باربی‌­سانی خود را با اضمحلال شخصیت و ذهنیت خود کامل کند. هفته­‌ای یک جلسه هیپنوتراپی می­‌کند که خود را به عروسک بی‌­مغزی تبدیل کند تا بتواند مثل باربی، زندگی بی­‌دغدغه و راحتی داشته باشد و صرفا نقش یک بدن پلاستیکی بدون فکر و احساس را برای مردان زندگی­‌اش بازی کند. او از اینکه به شکل فزاینده­ای در حال از دست دادن قوای ذهنی خود است، به خود می­‌بالد و هر روز یک قدم خود را به باربی مقصود خود نزدیکتر می­‌بیند. بلندی بنت را می­‌توان استعاره‌­ی زنده‌­ی تکان­دهنده­‌ای از زنان و دختران باربی‌­زده‌­ای در نظر گرفت که با هزینه‌­های سرسام‌­آور و طی جراحی‌­های پلاستیکی متعددی در تبدیل مشتاقان‌ه­ی خود به ابژه‌­های جنسی، روز به روز از خودبودگی خود دورتر می‌­شوند. جامعه‌­ی زنان و دختران ایرانی نیز از این اپیدمی باربی شیفتگی در امان نمانده و آمار جراحی‌­های پلاستیکی و هزینه­های آرایشی و پیرایشی آنان سر به فلک می‌­زند و اینچنین می­‌شود که طی یک قرن، جای زنان فربه و پرموی قاجار را عروسک­‌های کمرباریکی می‌­گیرد که نوجوانی و جوانی خود را در رژیم‌­ها و هزینه­‌های کمرشکن، وقف فرایند باربی­‌سانی خود می­‌کنند.

مدت‌هاست اما جامعه جهانی دست به کار شده و انتقادهای گسترده‌­ای را متوجه ماتل و تصویرسازی غیرطبیعی و نادرست او از بدن ایده‌آل زنانه کرده است. اگرچه هیچ یک از این انتقادها تاکنون نتوانسته از قدرت حکمرانی باربی بر بد‌ن‌های زنانه در جهان بکاهد و او همچنان یکه تاز این میدان است؛ با این وجود، گویا این انتقادها در نهایت به تولد عروسک دیگری انجامیده که نام لامیلی (Lammily) بر خود دارد. لامیلی تصویری به مراتب استانداردتر از بدن زنانه ارائه می‌­دهد و در طراحی آن میانگین ابعاد طبیعی و واقعی بدن زنانه مدنظر بوده است. طراح این عروسک، نیکلای لام (Nickolay Lamm) جوان ۲۵ ساله آمریکائی است. لامیلی و حواشی و توصیه‌­های مرتبط با سلامت جامعه درصددند به مثابه‌­ی گفتمان رقیبی در برابر گفتمان غالب باربی بایستند؛ اما نیکلای لام به خوبی این مسئله را می‌­داند که نیازمند مداخله مناسبات سرمایه و مد است که بتواند وضعیت تثبیت شده­‌ی باربی را در اذهان عموم به چالش کشیده و گفتمان او را به حاشیه بکشاند. بدون این مد اخله می­‌توان گفت ماموریت لامیلی برای حذف رقیب قدرش از میدان، از همان ابتدا بی‌­نتیجه و بی‌­اثر خواهد بود. چنانکه پیش از این، در ایران نیز، رقبای خرده‌­پای باربی و دوستش کن کارسن، با نام‌های سارای خواهر و دارای برادر، نیامده از مهلکه به در شدند. بنابراین نیکلای لام می­داند که بدون مداخله مناسبات سرمایه و مد، چندان نمی‌­تواند به آینده­‌ی لامیلی و گفتمان رقیبی که او بنا کرده، امیدوار باشد و البته اگر لامیلی بتواند در این رقابت پیروز شود این بار می‌­بایست برای اپیدمی وسواس لامیلی شیفتگی که در کمین دختران و زنان آینده نشسته است و تبعات احتمالی آن برنامه چید.

مریم قهرمانی