یادداشت دبیرعلمی همایش نشانه‌شناسی اخلاق/کنش اخلاقی در جامعه

نشانه شناسی اخلاق با زندگی اجتماعی پیوندی نزدیک دارد. چرا که در همه کنش های ما اخلاق به نحوی حضور دارد. اما، شکی نیست که ما دو نوع اخلاق مواجه هستیم : اخلاق تکلیفی و یا تجویزی مانند زمانی که در مقابل چراغ قرمز راهنمایی و رانندگی متوقف می شویم؛ و اخلاق انگیزشی یا معرفتی مانند زمانی که با کنشی آرمان گرا دیگری را بر خود ترجیح می دهیم (جای پارک اتومبیل خود را به فردی که عجله دارد می دهیم). چرا که اخلاق تکلیفی حوزه بایدهاست در حالی که اخلاق انگیزشی حوزه خواستن است. به همین دلیل ژاک فونتنی اخلاق انگیزشی را یک “زیادت معنایی” می‌داند. و در ادامه تأکید دارد که تمام اندیشه‌هایی که در علوم انسانی بهاین نوع اخلاق پرداخته‌اند دو چیز مهم را در نظر داشته‌اند : الف) حرکت به سوی آرمان گرایی؛ ب) حرکت به سوی دیگری. شاید این پرسش مطرح گردد که چرا نشانه شناسی به بحثاخلاق انگیزشی مرتبط است ؟ پاسخ این است که فرآیندهای نشانه- معنایی مبتنی بر کنشی است که در پی بر‌طرف نمودن خلاء معنا است. یعنی اینکه همواره کنش‌ها راهی به سوی برطرف نمودن خلاء است. سیندرلا با کنش خود خلاء بزرگ فقر و رنج را ترمیم می‌کند. و گاندی با کنش خود که همان استعمار را دچار مشکل می‌کند. اما باید توجه داشت که بحث اخلاق انگیزشی به معنی جبران خلاء معنا نیست. چنین اخلاقی راهی به سوی لبریزشدگی معناست. به همین دلیل اخلاق انگیزشی با آرمان گرایی معنایی مرتبط است و “دیگری” را در محور حرکت خود قرار می‌دهد. در واقع گاهی اخلاق انگیزشی منطق نمی‌شناسد و با محاسبات سوژه کنشی که جهت دست‌یابی به هدف به طور منطقی برنامه‌ریزی و تلاش می‌کند هم‌‌سویی ندارد. به همین دلیل اخلاق انگیزشی کنشی آرمان گراست که خود را در خدمت دیگری می‌داند. در واقع، این کنش با کنش‌های مطرح در نظام‌های روایی که بر اساس برنامه عمل می‌کنند متفاوت است.

شاید ارسطو نخستین کسی است که اخلاق انگیزشی (اتیک) را در مفهوم بحث خود دارد. چرا که او کنش را نه به دلیل ضرورت آن،‌ بلکه به دلیل علت غایی آن معتبر می‌داند. هدف غایی بالاتر از هدفی است که ضرورت است. هدف غایی هدفی انگیزشی است. “آرمانگرایی” و “دیگری” دو قطب مهم اخلاق انگیزشی هستند که بدون آنها اتیک معنایی ندارد. در فرهنگ ما لوطی و عیار کسانی هستند که خود را با همه وجود در خدمت دیگری قرار می‌دهند. یعنی برای دیگری مفید هستند. به همین دلیل ما اخلاق انگیزشی را بیشتر اخلاقی مرامی و معرفتی می‌دانیم و نه اخلاق تکلیفی و یا تجویزی. به هر حال در اخلاق انگیزشی دیگری جایگاه مهمی دارد. این اعتقاد که دیگری هم‌نوع من است خدمت به او را توجیه می‌کند. هر فیلسوفی مفید بودن را بر اساس معیار فلسفی خود توجیه می‌کند. برای لویناس و هایدگر (Levinas et Heidegger) اخلاق انگیزشی فایده اگزیستانسیالیستی دارد. برای اسپنوزا(Spinoza )، اخلاق انگیزشی این فایده را دارد که وجود را مصمم می‌کند (وجود مصمم). برای بوردیو (Bourdieu )اخلاق انگیزشی فایده اجتماعی و نمادین دارد.

یکی از مباحث مهم چنین اخلاقی بحث عقلانیت است. یعنی اینکه کنش سوژه تا چه اندازه تابع عقلانیت است. به همین دلیل اسپینوزا بر عقلانیت تأکید دارد. یعنی عقلانیت است که کنش را هدایت می‌کند تا سلامت کنش‌گر تضمین گردد. اما در این حالت کنش‌گرِ تابع عقلانیت دیگر پهلوان مرام‌دار نیست. چرا که او از چیزی که فراتر از کنش عقلانی است گذر نکرده است. اخلاق انگیزشی (اتیک) یعنی فراتر رفتن از معمول و انتظار. یعنی با حرکت خود دیگری را مهیج کنیم و در ناباوری او و به خاطر او خود را در معرض خطر قرار دهیم. بر خلاف عقلانیت اسپینوزا در نزد بوردیو همه چیز مبتنی بر “باور” است. باوری که مقدم بر هر نوع استدلال و منطق و اندیشه است. بوردیو این نوع باور را “باور ریشه‌ای” یا اصیل می‌داند. به همین دلیل است که او اعتقاد به “هم‌سویی معنایی” یا “معنای مشترک” دارد. همین معنای مشترک است که باور اصیل یا ریشه‌ای را ایجاد می‌کند. بنا بر این اتیک بوردیو استدلال پذیر نیست و هدف‌مدار حرکت نمی‌کند. بلکه هم‌حسی معنایی و جمعی و هم‌دردی ذاتی و مشترک مبتنی بر حضور انعطاف‌پذیر کنش‌گر تنها دلیل موجه کنش اخلاق محور است. در نگاه بوردیو معنای مشترکی که مبنای حرکت اخلاقی است ذاتی است؛ به همین دلیل او شکل‌گیری چنین معنایی را “ارکستر فی‌البداهه موقعیت‌ها” می‌داند.

 بنا بر این، دو رویکرد مهم اخلاقی وجود دارد. رویکرد بوردیویی که اخلاقی را معنای متکی به ذات می‌داند که کنش‌گر در شرایط کاربردی و در موقعیت و هنگام مواجه شدن با جریان یا عملی توان خود را با منافع دیگری پیوند زده و وارد کنش می‌‌شود. در رویکرد لویناسی،‌ اول دیگری را در ذهن خود می‌پرورانیم و به او جایگاهی برتر می‌دهیم و سپس بر اساس آن وارد عمل می‌شویم. یعنی در اینجا قبل از هر اتفاق یا کنشی، دیگری را مرجعی می‌دانیم که باید با توجه به حضور او خود را تعریف کنیم. به همین دلیل در این تعریف اخلاق بیشتر استعلایی است. در نگرش لویناسی اخلاق انگیزشی نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر اینکه فقط مبتنی بر دیگری باشد. و دیگری در این حالت بر عقلانیت غلبه دارد و با راهبردهای هدف‌مدار کنش‌گر در تناقض است. به همین دلیل است که لویناس بحث اخلاق انگیزشی خود را در تضاد با فلسفه “خود‌محور” یا “من‌گرا” قرار می‌دهد.

با توجه به توضیحات بالا و جایگاه مهمی که بحث اخلاق با دو ویژگی تکلیفی و انگیزشی در همه جوامع و به خصوص در گفتمان های آنها دارد، حلقه نشانه شناسی تهران تصمیم گرفت تا دهمین هم اندیشی نشانه شناسی را به بررسی این امر اختصاص دهد. امید داریم که این حرکت بتواند مبنایی برای مطالعات و تحلیل بسیاری از گفتمان های ادبی، هنری و رسانه ای جامعه ما در راستای کشف معناهای اخلاقی پنهان اما عمیق آنها قرار گیرد.

در پایان وظیفه خود می دانم که از همه کسانی که ما را در راستای تحقق این همایش یاری نمودند، تشکر کنم. از حلقه نشانه شناسی تهران و کمیته علمی و اجرایی این همایش و مرکز دایره المعارف اسلامی که همواره یاری رسان ما بودند نهایت سپاس را دارم. همچنین از آقای پرفسور تاراستی که قبول زحمت نمودند و در این همایش سخنرانی می نمایند بسیار متشکرم.

به امید همایشی مفید و قابل توجه.

حمید رضا شعیری

تهران، اسفند ۱۳۹۲