ماهیت ژست مدارانه دنیای پیرامون ما

درگذشت نلسون ماندلا احتمالن تلخ‌ترین و مهم‌ترین واقعه‌ی سیاسی پایان سال میلادی بود. بیشتر رهبران برجسته‌ی سیاسی دنیا در مراسم تشییع جنازه‌ی او در آفریقای جنوبی حاضر بودند. فضایی سنگین همه‌ی رهبران و حاضران را در خود فروبرده‌بود. بعد از مقدمات نوبت به سخنرانی رهبران بزرگ سیاسی جهان رسید که ناگهان چیزی نامعمول رخ داد. در کنار تریبونی که برای سخنرانی رهبران در نظر گرفته شده‌بود تریبون دیگری نیز قرار داشت که مردی درشت اندام و سیاهپوست از پشت آن پیام سوگ و مدیحه رهبران را برای کسانی که فاقد توانایی شنیدن هستند با حرکات دست ترجمه می‌کرد. آنچه این واقعه را واجد وجاهت نشانه‌شناختی می‌کند این بود که آن مرد در واقع حرف‌های رهبران را منعکس نمی‌کرد. در حقیقت او از هیچ یک از علایم شناخته‌شده‌ی زبان ناشنوایان استفاده نمی‌کرد. چیزهایی که او می‌گفت یکسره مهمل بود.

 نکته دقیقن در همین است. کسی نمی‌تواند بگوید او چیزی نمی‌گفت. او فقط داشت مهمل می‌گفت. در چهره‌ی او کوچک‌ترین نشانی از تزلزل یا شوخی وجود نداشت. ژست او کاملن با عرف اجتماعی شغلی که برای آن استخدام شده‌بود تطابق داشت. در چهره‌اش جدیتی کم‌نظیر و حتی اندوهی ملایم دیده می‌شد. او داشت به دقت به حرف‌های رهبران گوش می‌داد. احتمالن بیشتر حاضران جلسه اصلن متوجه آن‌چه او می‌کند نبودند. کافی بود او لبخند بزند یا لباسی سفید به تن کند تا همه متوجه رفتار او شوند و حتی او را اخراج کنند اما داشتن ژست درست برای ایستادن پشت آن تریبون کافی بود.

این مسأله به دقت ماهیت ژست‌مدارانه‌ی دنیای پیرامون ما را نشان می‌دهد. از روزگاری که کتاب نامتعارف “گی دوبور” به نام “جامعه‌ی نمایش” پیرامون ما را مملو از ژست‌ها می‌دانست مدت‌ها گذشته‌است و نوشته‌ی دوبور دیگر چندان هم رادیکال به نظر نمی‌رسد. متفکر هم‌روزگار ما “جورجیو آگامبن” نیز با تأکید به تهی شدن کنش‌های ما از عنصر سوژگی بر همین مسأله تأکید می‌کند. در حقیقت قسمت عمده‌ای از رفتارهای هرروزه­ی ما بیشتر از آنکه حاصل اراده­ی رفتاری ما باشند ژست‌هایی هستند برای نشان دادن انطباق ما با عرف نشانه‌شناختی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم.  انتخاب نوع پوشش، نحوه­ی حرکات و رفتارها یا شیوه‌ی برقرای ارتباط با دیگران تابع یک نظام نشانه‌ای عرفی است که در حقیقت حاصل تحمیل ناخودآگاه جمعی جامعه(همان چیزی که می‌تواند ترجمان اجتماعی دیگری بزرگ لاکانی تلقی شود) به ما است. در حقیقت آنچه ما را به عنوان جزیی از جامعه به رسمیت می‌شناساند نه جنبه‌ی فردی یا خودآگاه ما که انطباق هر چه بیشتر ما با تصویر نشانه‌شناختی است که جامعه از انسان مطلوب دارد.

همین ژست­مداری در ماهیت رفتارهای سیاسی رهبران جوامع نیز ظهور دارد. عریان‌ترین این ژست‌ها در مواردی مشابه درگذشت ماندلا رخ می‌نمایانند. در کارنامه سیاسی بسیاری از رهبران حاضر در تشییع ماندلا یا اسلاف متأخر آنان سابقه‌ی محکوم کردن، تکفیر یا تحقیر حرکت سیاسی ضدآپارتاید ماندلا دیده می‌شود. در واقع اگر قرار بود وجاهت لازم برای حضور در تشییع ماندلا از طریق همراهی و همدلی با او و حرکات سیاسیش رسمیت یابد به حکم منطق نیمی از جمعیت حاضر در مراسم نباید آنجا می‌بودند. اما چیزی که این رسمیت را به رهبران می‌داد نه این توافق یا همراهی بلکه تنها انطباق با یک ژست بود، حتی در غیاب کم‌ترین تعهد محتوایی به مراسم. بر تن کردن کت و شلوار سیاه و کراوات تیره‌رنگ، چشمهایی اندوهناک و لب‌هایی به هم‌فشرده تنها شرط لازم برای به رسمیت‌شناخته شدن در مراسم بود. از همین روست که انتشار عکسی که در آن اوباما با یک زن در حال خندیدن و عکس‌گرفتن هستند می‌تواند پیرامون حضور او در مراسم جنجال ایجاد کند و در واقع صلاحیت او را برای قرارگرفتن در جایگاه یک رهبر عزادار به چالش بکشد اما سوابق سیاسی رؤسای جمهور پیشین امریکا که بعضی از آنان در تصویب قوانین ضد جنبش ضدآپارتاید نقش مستقیم داشتند این صلاحیت را زیرسؤال نمی‌برد. تخطی از منطق ژست تنها چیزی است که می‌تواند حقانیت را از بین ببرد.

جورجو آگامبن این محوریت ژست و نشانه در جامعه‌ی امروزین مارا باعث بی‌معنا شدن اکثر کنش‌های جمعی ما تلقی می­کند. از این منظر کل پروژه‌ی تشییع و ادای احترام به جنازه ماندلا می‌تواند به عنوان مجموعه‌ای از ژست‌ها با حاصل‌جمع هیچ در نظر گرفته‌شود. تنها کسانی که در یک دنیای به انقیاد ژست درنیامده صلاحیت لازم برای حضور در تشییع ماندلا را داشتند مردمی بودند که او زندگیش را صرف بهتر زیستن آنان کرده‌بودند. از این منظر کسی نمی‌تواند خرده‌ای بر کار آن مترجم ویژه ناشنوایان بگیرد. او که سابقه بیماری روانی پارانویا دارد و به همین خاطر دارو مصرف می‌کند در مصاحبه­ی چند روز بعدش ادعا کرد که هیچ تأسفی بابت کارش ندارد چون در آن لحظه احساس می­کرده­است دارد کارش را درست انجام می­دهد. کمی غیرواقع‌گرایانه است اما می‌توان در نظر گرفت روح تازه به پرواز درآمده‌ی ماندلا ضمیر ناخودآگاه بیمار و ناپایدار آن مترجم را در اختیار گرفته‌است تا بر این ماهیت ژست‌مدارانه‌ی”نمایش” حضو رهبران تأکید کند. حرکات آن مترجم در کنار حالات او در حین انجام آن حرکات به آشکارترین شکل ممکن بی‌معنا بودن این کنش سیاسی را مورد تأکید قرار می‌داد.

با نگاهی به:
وسایل بی‌هدف، جورجو آگامبن، ترجمه امید مهرگان و صالح نجفی
جامعه نمایش، گی دوبور، ترجمه بهروز صفدری

ابراهیم قربانپور
Mabuze_gambler@yahoo.com