شیوه های زمان دار کردن در نقاشی ایرانی

شیوه های زماندار کردن در نقاشی ایرانی

دیدور همانند بسیاری دیگر در مورد نقاشی می گوید: «برای نقاشی یک لحظه بیشتر امکان ندارد». این ویژگی نزد محققان به ویژه محققان کلاسیک غرب چنان مهم و اساسی تلقی می شد که برای تعریف و تمایز نقاشی از آن استفاده می کردند. با این حال، هنرمندان ایرانی از دیرباز کوشیده اند این قاعده کلی را واسازای کنند و چندین لحظه را در یک نقاشی همنشین کنند. حضور چنین وضعیتی موجب می شود تا زمان تصویر از یک زمان ایستا به زمانی پویا و روایت دار تبدیل شود. این هنرمندان با واسازی اشکال عادی و رایج تصویر و تصرف ویژه در آنها به تصاویر یا نقوش برجسته حرکت و پویایی بخشیده و به دنبال آن زمان را القا کرده اند.
هنرمندان ایرانی برای روایت دار کردن نقاشی از چندین شیوه بهره برده اند که مهمترین آنها تکرار، تکثر و تداوم است. هر یک از این شیوه ها دارای اشکال گوناگونی هستند که موجب می شود تا مجموعه ای از اشکال در طول تاریخ برای بیان روایت تصویری در هنر تجسمی ایرانی شکل بگیرد.
این مقاله می کوشد تا با به کارگیری نشانه شناسی بینامتنی و ترامتنی به صورت بندی و مطالعه اشکال یاد شده بپردازد. در این خصوص به بررسی چند نگاره و نقش برجسته به عنوان نمونه از دوران پیش و پس از اسلام پرداخته خواهد شد.

اطلاعــــــات مقالـــــــــــه

مولف (ها): بهمن نامور مطلق
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی