زمان از دو دیدگاه پدیدارشناختی و نشانه-معناشناختی

زمان از دو دیدگاه پدیدارشناختی و نشانه- معناشناختی

در پدیدارشناسی زمان با دو مفهوم کمی متفاوت با زمان مواجه هستیم. مفهوم اول در دیدگاه هوسرل تجلی می یابد که تنها زمان معتبر را زمان تجربه زیستی یعنی زمان حال می داند، و مفهوم دوم زمان در دیدگاه هایدگر و دیلتی تجلی می یابد که اندیشه و حافظه را نیز در شکل گیری زمان دخیل می دانند. هایدگر زمان معتبر را زمان آینده و دیلتی زمان معتبر را زمان گذشته می داند. اما نقطه اشتراک این دیدگاه ها این است که به نوعی هر سه زمان را در خود نهفته دارند. با این تفاوت که هر کدام یکی از این سه را نسبت به زمانهای دیگر مقدم می دانند. اینک پرسش این است که پدیدارشناسی زمان تا چه اندازه می تواند در درک مفهوم زمان در نظام های گفتمانی مؤثر باشد ؟ پاسخ به چنین پرسشی جز با در نظر گرفتن ویژگیهای لوگوسی (شناخت محور) و فوزیسی (جسم محور) گفتمان ها و تقابل و تعامل آنها با یکدیگر میسر نیست.
اما از دیدگاه نشانه – معناشناختی با سه زمان متفاوت مواجه هستیم. زمان اول زمان روایی و ابژکتیو است. زمانی که کنش گر به واسطه کنش خود به آن معنا می دهد. درک چنین زمانی از طریق افعال مؤثر، نمودها و مؤلفه های زبانی امکان پذیر است. زمان دوم زمانی است که در فضایی تنشی شکل می گیرد. چنین زمانی سوبژکتیو و دارای دو بعد گسترهای و فشارهای است. زمان فشارهای زمانی کوبشی و زمان گسترهای زمانی دیرشی است. بالاخره زمان سوم زمان اگزیستانسیالیستی است که بر اساس حضور/ غیاب تعریف می گردد و حضور و غیاب در ارتباط با سه زمان حال، گذشته و آینده یعنی زمان پدیدارشناختی قابل تعریف هستند. تعامل بین پدیدارشناسی و نشانه- معناشناسی در مورد زمان چگونه قابل فهم است ؟ چگونه از دیدگاه نشانه- معناشناسی زمان به زمانی سیال تبدیل می گردد ؟
هدف از ارایه این مقاله علاوه بر پاسخ به پرسش های مطرح شده و نوع شناسی زمان، بررسی نقاط تفاهم نشانه- معناشناسی و پدیدارشناسی در مورد زمان خواهد بود.

واژگان کلیدی:
زمان، پدیدارشناسی، نشانه-معناشناسی، فضای تنشی، حضور/غیاب

اطلاعــــــات مقالـــــــــــه

مولف (ها): حمیدرضا شعیری
عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس